X
تبلیغات
رایتل

مرگ برگ

3 اسفند 1388 ساعت 04:05 ق.ظ

از صدای مرگ برگ تار افکارم برید 

با فرودی سرد و غم الود از یک شاخسار 

برگ بی جان 

پرده سبز خیالم را درید 

روی نقش برگ انک زندگانی مرده بود 

در پی رگ های سینه اش  

وهم نقش را تباهی کینه بود 

ارتعاشی سرد می لولید بر اندیشه ام 

می خزید انگه به جانم تا درون ریشه ام 

گویی حیرت بود چشمانم  

و می لغزید بر پهنای دشت انتها  

موج میزد پیکرم زیر عبور سایه ها 

باد وحشی جابه جا میکرد, اجساد هزاران برگ را 

نم نم باران به نرمی  

شستشو می داد جسم ساکن هر برگ را 

کس نبود که گوید معنی این درد چیست 

کس نبود انجا که گوید این سقوط زرد چیست 

وه چه تنها بودم انجا در کنار مرگ برگ 

ناگهان حیرت ز رخسارم گریخت   

باد طغیانگر , هراسان بر بلندایی پرید 

مرگ چابک زیر مردابی خزید 

طرح دهشتناک تنهایی شکست 

در حضور موج اوایی بلند 

کودکم پشت درختی بود پنهان 

با طنین پر ز شور زندگی خندید بر حیرانیم 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo